لسان الملك سپهر

1884

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

عمر بن الخطّاب گفت : چرا بدين سخن پيغمبر را رنجه ساختى ؟ زينب گفت : اى عمر بگذار مرا ، اگر اين قصّه بر دختر تو آمد كى روا دادى كه راضى باشد . پيغمبر فرمود : اى عمر او را بگذار كه اواهه « 1 » است . تنى عرض كرد كه اواهه كيست ؟ فرمود : الخاشع فى الدّعاء المتضرّع الى اللّه . و اين آيت را قرائت كرد : إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ « 2 » عايشه گويد : لم أر امرأة أكثر خيرا و أكثر صدقة و أوصل للرّحم و أبذل لنفسها فى كلّ شىء يتقرّب به الى اللّه من زينب . يك روز زينب در حضرت رسول معروض داشت كه مرا چند فضيلت است كه ديگر زنان را نباشد ، نخست : آنكه جدّ من و تو يكى است ، دويم : نكاح من در آسمان واقع شد ، سه ديگر اين حديث را جبرئيل سفير و گواه گشت . وقتى رسول خدا با زنان خويش فرمود : أطولكنّ يدا أسرعكنّ لحوقا بى . يعنى : چون من از جهان بيرون شوم آن كس از شما كه درازدست‌تر است زودتر به من پيوسته شود . زنان قصبه‌اى « 3 » برگرفتند و دستهاى خويش را بپيمودند سوده بنت زمعه را دست درازتر بود . بعد از رسول خداى چون نخستين زينب به سراى جاويد شتافت ، دانستند كه درازى دست كنايت از كثرت خيرات و صدقات بود ، چه زينب به دست خود زحمت حرفت مىكشيد و دستمزد را به صدقه بذل مىفرمود . هنگام وفات گفت : من كفن خويش ساخته‌ام اگر عمر كفن براى من بفرستد يكى را صدقه كنيد ، چون به سراى ديگر تحويل داد عمر از خزانهء بيت المال كفن بفرستاد خواهرش حمنه او را كفن كرد و آن را كه خود كرده بود به صدقه داد . عايشه در فوت او گفت : ذهبت حميدة مفيدة مفزع اليتامى و الارامل . و عمر كه حكومت داشت حكم داد تا ندا دردادند و مردم مدينه حاضر شدند . عمر بر او نماز بگزاشت و در بقيع به خاك سپرد و در قبر او اسامه پسر زيد و محمّد بن عبد اللّه حجش برادر زاده او ، و محمّد بن طلحة بن عبد اللّه خواهر زاده او درآمدند و او را با خاك بسپردند و در سال بيستم يا بيست و يكم هجرى وفات كرد و پنجاه و سه ( 53 ) سال روزگار برده بود و در كتب عامه يازده ( 11 ) حديث از او روايت

--> ( 1 ) . اواه : كسى را گويند كه بسيار دعا كند و در برابر خداوند خاضع و خاشع باشد و تضرع و زارى نمايد . ( 2 ) . سورهء توبه ، آيه 114 : بىگمان ابراهيم بسيار آه كنندهء بردبار بود . ( 3 ) . قصبه : در اينجا به معنى نى باشد .